جلب توجه و حواس مخاطب از سنگ بناهای اصلی تشویق کننده س. واسه اینکه بدونین چه نوع از ارتباطات چشمی ذهن مخاطب هدف رو به طرف باور و پذیرش برند و محصول تون می بره، باید انگیزها و ارزشای اونو به دقت بشناسین و بررسی کنین. باید تشویق کننده رو بشناسین و راه به کار بردن اونا رو خوب بدونین.

دانستن ارتباطات چشمی و اجرای اون به طور تشویق کننده واسه مخاطب، چیزی بسیار پیچیدهه. با اینحال چه جوری در صنعت طراحی شاهد حضور گسترده ی طراحان و گرافیستای مختلف هستیم؟ گرچه خیلی از گرافیکی واسه مخاطبین جذاب هستن و واسه انتقال پیام دلخواه جلب توجه لازم رو می کنن، اما با اینحال شناخت معنی پشت زمینه طراحی واسه طراحان باسابقه و تازه کار همیشه ضرورت داره. با ما همراه باشین تا درادامه بیشتر به این موضوع بدیم.

معانی، ارتباطات و بسترسازی در طراحی تشویق کننده

ویلیام جیمز می گه: «گرچه قسمتی از ادراکات ما طبق چیزهاییه که در جلوی دیدگان مون هستن، اما بخش دیگری که شاید اهمیت بیشتری هم داره، از ذهن ما نشأت میگیره.»

۱. معانی

معانی پلی ارتباطی بین عوامل عینی و ذهنی هستن. هر پیام شامل دو بخش جداگانهه، صورتی ظاهری و مفهومی عمقی و داخلی که اشاره بر چیز خاصی داره. توانایی ایجاد رابطه و پیوند بین این دو بخش به توان افراد در تصور و تجسم کردن بازمی شه. همه ما نسبت بهش چیزی که می بینیم تفکراتی داریم که طبق محیط یا احساسات در ما شکل می گیرن. ما فقط درباره چیزی که می بینیم، فکر نمی کنیم بلکه احساسات و خاطره هم در ما پا میگیره. واژه ها و تصاویر با معانی مشترک می تونن واکنشای متفاوتی رو در ما برانگیزند. مثلا واژهای چاق، تپل مپل، تنومند و دارای اضافه وزن رو درنظر بگیرین. همه اینا دلالت بر مفهومی مشترک دارن اما در عمل کاربردهای متفاوتی دارن.

مثلا واژه تپل مپل احساس خوبی ایجاد می کنه و معمولا بار منفی نداره. اگه هم در زبون عامیانه، واسه غذا استفاده شه یعنی غذای نامبرده آبدار و خوشمزهه. اما واژه چاق و بار منفی داره و استفاده از اون عالی به نظر نمی رسه. دقیقا مثل واژه ها، تصاویر چشمی هم دارای معانی مختلفی هستن. کلا وقتی بخشی از انتقال پیام و معنی به خیالات و تجسمات واگذار می شه، تاثیرگذاری اون خیلی بیشتر از حالتیه که تموم جزئیات دقیق و ریزبه ریز مطرح می شه.

با واداشتن مخاطب به کشف پیام باعث میشید تا اون احساس هوشمندی و ارزش بیشتری کنه. درواقع با نمایش و ارائه درست مفاهیم میشه اونا رو بیشتر از اون چیزی که در ذات و باطن خود هستن، نشون داد. مثلا به مفاهیم زنونگی، مردونگی، سلامتی، بامزگی، پیری و جوونی دقت کنین: نحوه ی نمایش این مفاهیم می تونه در زیاد معانی ذاتی اونا نقش مهمی بر عهده داشته باشه.

مثلا فرض کنین که واسه تشویق کننده محصولی مثل آب گریپ فروت، با نشون دادن تصاویری جوانانه میشه روش برداشت مخاطب رو به کلی تغییر داد. بدیهیه که آب گریپ فروت مخصوص سن خاصی نیس اما استفاده اینجور تصاویری واسه تشویق کننده محصول موجب می شه تا در تصور مخاطب اثر گذاشته شه و اضافه کردن شعاری مثل «حالشو ببر» هم این تأثیرگذاری رو بیشتر می کنن و حس و حالی جوانانه و پرانرژی به مشتری و مخاطب منتقل می شه.

۲. ارتباطات

مغز ما این خاصیت رو داره که اطلاعات جدید رو با اطلاعات قدیمی مقایسه کنه و بین اونا رابطه برقرار کنه. پس تعجبی نداره که بیشتر ادراکات و تصمیمات ما طبق فعالیتای ناخودآگاه ذهنی صورت می گیرن. این نوع از رابطه درواقع یادآوری وابسته به گذشته و اطلاعات قبلیه که از طرف حافظه صورت میگیره. با تفکر درباره موضوعی خاص، ذهن به یاد چیزای دیگر میفته و به طرف فکر کردن به اونا هدایت می شه. پس اگه افکاری که با دیدن محصول تون تو ذهن مخاطب شما شکل میگیره مثبت و خاطره انگیز باشن، یه قدم بزرگ به جلو ورداشته اید.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نکاتی واسه ایجاد خلاقیت در تصمیم گیری 

حتی ایجاد لبخندی ساده بر لب مخاطب، با دیدن تشویق کننده شما بسیار مفید هستش؛ لزومی نداره که تبلیغ حتما شامل شوخی و نمک ویژه ای باشه، بلکه همین لبخند هم بعضی وقتا کافیه و میتونه که واکنش مثبت مخاطب رو نسبت به محصول شما برانگیزاند.

در راه پیشرفت تدریجی هوش مصنوعی در ده ۱۹۶۰، یه جور رایانه وجود داشت که کارکرد سلولای به کاررفته در اون به شکل تحریک هر سلول به وسیله سلول دیگر صورت می گرفت. یعنی جواب دهی هر سلول باعث تحریک سلول دیگر می شد و آخرش برنامه ای که مثل سازی شده بود، نتیجه لازم رو ارائه می کرد. روان شناسی آدما هم به همین ترتیب عمل می کنه. احساسات، ایده ها و اهداف افراد درمورد چیزایی که می بینن و می خوندن با هم مرتبطه. واسه همین اجرا افراد معروف و مشهور در تایید و تأیید برندها بسیار مفید واقع می شه.

مردم مایل هستن تا به تبلیغاتی توجه کنن که از طرف مشاهیر ارائه می شه. چون که با اونا با کیفیتای مختلفی در رابطه هستن و اونا رو می شناسن. و جدا از اینکه اینا به این افراد علاقه مند هستن. کلا وقتی مردم احساس می کنن که چیزی که می شنون صدای قدرت و مسئولیته بهتر و دقیق تر بهش توجه می کنن.

۳. بسترسازی

بستری که مشاهدات ما در اون صورت می گیرن هم در تأثیرپذیری ما نقش کلی ای داره. تشویق کننده می تونن بیان کننده شکلای مختلف رویدادها و دارای اهداف مختلفی باشن. مثلا در اونا اهداف و رویدادهای تاریخی، اجتماعی، فصلی، فرهنگی و سیاسی دید شه. تموم اینا موجب شکل گرفتن ادراکات ما می شن. بسترسازی واسه مخاطب بسیار ظریف و پیچیدهه. یادتون باشه که برگای نهالی تازه رسته تقریبا کیفیت و ظاهری مثل به برگای درختی بالغ دارن. پس واسه انتقال معنی و پیام دلخواه خود به مخاطب، باید بستری رو هم که در اون به می پردازید درنظر بگیرین. باید بدونین که دریچه ی نگاه مخاطب با شما متفاوته و اون نمیتونه مثل شما با نگاهی کلان و از دوردست، به قضیه توجه کنه.

بسترسازی واسه مخاطب بسیار دارای اهمیته. بعضی وقتا هم واسه جلب توجه مخاطب میشه از عنصری چشم گیر پشت زمینه کار استفاده کرد. عنصری که به یک باره توجه مخاطب رو شدیدا به خود جلب می کنه. اگه می خواید از اینجور تکنیکی استفاده کنین باید به حولوحوش اون واقف باشین تا از هدف خود دور نشید. مثلا فرض کنین که واسه تبلیغ شیرینیای یک قنادی از تصویر انگشتری استفاده شده که نگین اون یک کیک فنجانیه و پیامی که ارائه می کنه هم اینطوریه: «کیکای کوچیک واسه مراسمی بزرگ.» اینجور تبلیغی نشون می ده که این کیکا خوشمزه و مناسب واسه میهمانیای مهم هستن.

اما اگه قصد دارین که نکته و پیامی رو صاف و پوست کنده به مخاطب منتقل کنین باید از به کار بردن جلوهای هنری در کار دوری کنین. چون این نوع از جلوها مانع از دریافت مستقیم معنا در مخاطب می شن و یعنی دیگر اونو از راه خارج میسازن. توماس جفرسون (Thomas Jefferson) می گه: «اگه واسه انجام کاری دلیل قانع کننده ای سراغ ندارین، دلیل خوبی واسه انجام ندادن اون در اختیار شماس.»

برگرفته از :printmag


دسته‌ها: آموزشی